تبليغاتX
هنوزم می توان...!

"گذشت این سال ها و دقایق است که زندگی را می سازد.اجازه دهیم زندگی جاری باشد.تنها کافیست لحظه ی اکنون را به بهترین نحو سپری کنیم. آنوقت عشق قوی و بردبار می شود."

ممّد ز

باشد که زندگیتان همواره صعود کند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 15:11  توسط ممد ز  | 


نمیدانم کجایی تا بیایم در جوارت

 

نمیدانم که هستی تا بجویم نام و جایت

 

فقط این گویمت ای یار دیرین

 

سرو جانم،دل و دینم،فدایت

 

ممد ز

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 15:8  توسط ممد ز  | 


ممد ز:

" هر چیز، خود به موقع پیش خواهد آمد (زندگی، روال دارد)."
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 15:5  توسط ممد ز  | 



مرد،بی پروا گفت:

زندگی،یک اعجاز است.

زندگی تازگیه یک گل سرخ

زندگی خستگیه پر یک پروانه است.

 

کودک سر به هوا زد فریاد:

پس چرا؟مادر من

چشم به راه دیروز است.

پس چرا شام شب ما

نان خشک کپکیده است هنوز؟

 

مرد،بی پروا گفت:

زندگی،یک اعجاز است

تو بدان!ای کودک!

فردایت

به روشنیه نیمروز است،اما

تواگر خواهی، که نباشد

فرزندت،همچون تو

 

پس،زندگی یک اعجاز است

بسته به

خواهش تو.

 

ممد ز۷/۱۲/۸۶

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 23:34  توسط ممد ز  | 


گل من!

من به تو این می گویم:

زندگی،پرتو یک احساس است

زندگی در پس اندیشه ی ماست

خوبی و نیکی آن

بسته به اندیشه ی ماست

گر تو اکنون را خوب و با احساس

اما با فکر

سپری کرده و به فردا برسی

شک نکن فردایت

سبز و پر احساس است.

زندگی را باید،همچو باران جاری ساخت

زندگی را باید خورد

به که چقدر این نیکوست

 

نگذارافکارت،در تلاطم باشد

نگذار،فکر یکی دیو سرشت

در پس اندیشه ی تو رخنه کند

نگذار امروزت در پی فردایت باشد

نگذار فکر پسین

روز خوب حالت را پژمرده کند.

 

من به تو،تو به من

هر دوتا ،در فکر همیم.

این جه خوب و نیکوست

لحظه ی اکنونت،پس تا به ابد پا برجاست

گر تو فواره ی احساس قشنگ خود را

زیر باران زمان،منجمد یا که خاموش نکنی

 

روزها می آیند،تو در این روزهایت

در پی خوبی باش

مهربانی را حس کن

میوه ی پر آب محبت را

از دهان همه کس،می توان در دل کاشت.

 

تو به من ،من به تو می اندیشم

شک نکن فرداها در پی آرامش انسان هایند

شک نکن بهروزی،سرنوشت محتوم همه آدمیان است

لیکن

اگر این آدم ها،قدرت و شوکت عشق را،زنده کنند.                             ممد ز،  02/09/86

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 23:18  توسط ممد ز  | 



 

سایه ی اندوهی در پس فکر من است

فکر من سنگین است

او نمی خواهد من را

با خودش تا به اوج خوبی

تا به بالا ببرد

فکر من سنگین است

و خودم

اما من

من همه عزمم را

در پی یافتن

روی گلی

تا ابد سبز و پا بر جا می دارم

 

 

تو نگو، مهر کجا؟

تو نگو، عشق چقدر؟

فکر من سنگین است

تو نگو،

 قدرت این واژه مرا خواهد کشت

مهربانم؟ شاید

عاشقم؟باز هم شاید

اما این قدر می دانم

 که تو را می خواهم

 

 

 

یاد آن روز افتادم

تو به من می گفتی: که نخواهی

خاطرت ز برای نرسیدن

سخت اندوهگین باشد

گل من

من به تو این می گویم

.

.

.

 

 

ممد ز

29/08/86

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 16:50  توسط ممد ز  | 



تا که،از روزای دشوار گذرم نیست.

 تا که،تنها توی این حادثه هستم...

 

فکر تو،اما پناهم

 

یاد تو،امید راهم.

 

***   ***   ***

تو! بشو چراغ راهم.

 

تو! بمون تنها نباشم.

 

آخه دنیا پر گرگه...

 

کمکم کن ز وجودت

 

شیر این زمونه باشم.

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 15:55  توسط ممد ز  | 



دل گفت:"تو عاشق نیستی!"

با خود در این حرف آمدم:

"آخر چرا کردم جدا،

سودای عاشق بودنم؟"

من در نهایت بر دلم،تصویر او را می کشم

تا فهم دارد در خودش،

چونم،

که این سان می کشم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 17:27  توسط ممد ز  | 



مردم همه،بی کس شدند،در ماتم سالار دین

این چیست؟خدایا!در دلم،از بی کسی،در راه دین

نا بخردی در این زمان،رایج به هر مسجد شده است

انّ حسین را سرزدند،نا مردمان،با نام دین

ممد ز

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 7:46  توسط ممد ز  | 


چند خوری غصـه ی خـود               چــنـد نـهـان شـوی زخـود

چنـد روی بـه کــوی غــــم             چــنــد زنــی ز نــالــــه دم

تـو!شـه نیــک روز خـــود                پـــادشــه شــهــیـــر خـــود

خیز و نشین به تاج و تخت              شکوه نکن زرخت و بخـت

بستـه بـه تـوسـت زنـدگـییت           بـسـتـه بـه ایـن،رهـبـریـیـت

حـس تو خـوب،گــرچـه بـد              رعـــیــت تــوســت تـا ابـد

فـکــرت تـوســت بـاعـثـش              پـس مـفـکـن بـه هر کسش

                                                               ممد ز

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 19:7  توسط ممد ز  |