امروز جمعه بود
برای این روز قشنگی بود که در اواخر روز رفتم دیدن دو تا از اقوام دوستداشتنیم.
محسن برادر عزیزم به همراه فسقلی و اکرم خانم
عمه خانم و حاج آقای میرطار به همراه دختر عمه ی مهربونم.(راستی محیا!دوباره تولدت که دو روز دیگه هستش رو بهت تبریک می گم.به امید خدا صد سال به سلامتی و دل خوش زندگی کنی.)
روز قشنگی بود
خیلی قشنگ بود
من یه روز زندگی کزدم
یه روز بزرگ شدم
یه روز خدا بهم فرصت داد و من ازش استفاده کردم
خدایا ! ازت درخواست دارم که یاری ام کنی از فرصت زندگی کردن استفاده کنم
خدایا ! تو بزرگی و من خواهانم با هر روز زندگیم به تو نزدیک تر بشم.
من نه پیامبرم و نه مصلح جهانی! تنها وظیفه ام این است که درست زندگی کنم و خوب باشم پس یاری ام فرما!
به همه دوستانم:
آرزو دارم همواره شاداب و تندرست و پیروز باشید
ممد ز
۸۷/۰۸/۲۴
+ نوشته شده توسط ممد ز در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 و ساعت
22:54 |